https://srmshq.ir/sedofk
یادداشت
شادروان مطیعالدوله حجازی، در یکی از آثار خود، آنجا که به مقوله زندگی میرسد و بر آن میشود تا تصویری روشن از رهروان این معبر پرپیچ و خم را ارائه دهد و زندگان واقعی را بنمایاند، میگوید:
«اهل جهان در سفر زندگی بر سر هزار راه حیراناند، اما همین که یکی را در راهی استوار ببینند، وجود او را نعمتی میشمارند و در پی او راه میافتند، همانها که در رهگذار زندگی، بر عزمی راسخ پایبند بوده و منشأ خدماتی شدند که سند ماندگاریشان را رقم زد.»
اگر از این منظر به زندگی نگاه کنیم و جاودانگی حیات را در رهگذر خدمت انسانساز جستجو نماییم، آن وقت یکی از نخستین نامهایی که در قرن معاصر بر صحیفه دلمان نقش میبندد، نام استاد «محمّدابراهیم باستانی پاریزی» است، مردی که یکصد سال پیش در گوشه گمنامی از کوهستان پاریز دیده به جهان گشود، روزگار را در پسا ایام جنگ جهانی و رنجها و دشواریهایی که بر جهان تحمیل شد، سپری ساخت. عشرت روزگار جوانی را فدای علماندوزی کرد، بر کرسی تعلیم یا همان جایگاه انبیا تکیه زد، تاریخ زمخت را به کام تاریخ ناشناسان، شیرین و دلپذیر ساخت. شهر و دیار خود - کرمان - را در چشمخانه مردم جهان نشاند، از پاریز تا پاریس را سوار بر بال واژهها و جملهها و کلمات پیمود، راه فلفل تند را به پوشش شهد و شیرینی تعبیه کرد و نشان داد و بالأخره در نخستین روزهای بهار که سبزه و گل سر از خاک برمیآورند، چهره در نقاب تراب کشید و جسمش را به خاک و روانش را به افلاک سپرد.
باستانی پاریزی ازجمله تاریخ سازانی است که نامش تا همیشه روزگار برقرار خواهد ماند. مگر میشود دانشیمردی را به بوته فراموشی سپرد که لحظهلحظههای عمر خویش را به پای شجره طیبه دانش افشاند و آن همه آگاهی را ارمغان ایران و جهان ساخت، آن گونه که رودکی بزرگ در مقام تمجید برآمد که:
از شمار دو چشم یک تن کم
و از شمار خرد هزاران بیش
استاد باستانی پاریزی، تنها یک تاریخنگار و نویسندهای که واژهها و جملات را در خدمت خویش داشت نبود، بلکه انسانی والا و فرزانهای یگانه بود که «صبا در ره او گل میریخت». گویی تاریخ به او آموخته بود که خوبیها را نباید تنها بر زبان جاری ساخت و در کلاس تعلیم داد، بلکه باید با آن زندگی کرد و الگوی نیکی و نیکویی بود.
باستانی پاریزی، انسان حقشناسی بود که بعد از گذشت دهها سال، هنوز «آقا سید هدایت الله» معلم خود را فراموش نکرده و هر بار که از او سخن میگفت، نهایت ارادت خویش را به پیشگاه آن پیر فرزانه تقدیم میکرد. او از پیرهزنی یاد مینمود که در روزگار جوانی، وقتی از سیرجان به کرمان آمده و در محلۀ مسجد ملک، در خانه او سکونت داشت، از مهر و محبت آن بانوی گرامی برخوردار بود؛ همیشه میگفت: «آن زن بیسواد، به اندازه یک دنیا، کمال و معرفت داشت، هر چند ساعت یکبار سری به من میزد و در حالی که استکانی چای، یا نعلبکی قوّتو و یا دم کرده بابوبه در دست داشت به سراغم میآمد و میگفت پسرم بخور که سرت قوت بگیره و خستگیات بیرون رود.»
در خصوص دیگر کسانی که به او خدمتی عرضه کرده بودند نیز این گونه قدردانی و سپاسگزاری میکرد.
استاد، با هر چه رنگی از خودستایی و حتی شهرت داشت، مخالف بود - شاید - به این دلیل که او روحیهای عرفانی داشت و کلام عرفای بزرگ و نصایح و پندهای آنها را آویزه گوش داشت، به ویژه این که با مولانا حشر و نشری داشت و کلام او را سرمشق زندگی قرار داده بود که:
غنچه باشی، کودکانت برکنند
دانه باشی، مرغکانت برچنند
دانه پنهان کن به کلی دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
هر که داد او حسن خود را در مزاد
صد قضای بد سوی او رو نهاد
باستانی پاریزی از حسد حاسدان آگاه بود و چون از قضای بد دوری میجست، به خودستایی و شهرت روی خوش نشان نمیداد، هر چند که با همه اصرار استاد، باز هم شهرت و ناموری او را رها نمیکرد.
از یاد نمیبرم، شبی در یکی از روستاهای یزد، مهمان کشاورزی بودم که اگرچه سواد چندانی نداشت، اما چنان از «باستانی پاریزی» سخن میگفت که انگار همسایه دیوار به دیوارند و سالها با هم آشنایی دارند. به او گفتم شما استاد «باستانی پاریزی» را از کجا میشناسی؟ جواب داد، از روی کتابها و نوشتههایش؛ هر مقدار از مجموعههای او را که توانستهام، خواندهام و بقیه را هم به بچهها سپردهام که برایم بخوانند. به ایشان گفتم: تو استاد را دیدهای؟ جواب داد: نه، ولی یکی از آرزوهایم دیدار و همصحبتی با اوست. گفتم: میخواهی زمینۀ گفتوگویی با استاد را برایت فراهم کنم؟ برقی در چشمانش نشست و با آرزومندی تام و تمام گفت: یعنی چنین چیزی مقدور است؟ فوراً تلفن استاد را گرفتم و پس از احوالپرسی، ماجرا را برایشان نقل کردم. استاد گفت: گوشی را بده صحبت کنیم. آن کشاورز یزدی گوشی را گرفت و با ناباوری و کلامی لرزان، سلام کرد و دقایقی با استاد به گپ و گفت پرداخت. خدا میداند که آن شب چه شادی و شادمانی در وجود این مرد روستایی موج میزد، انگار خداوند دنیا را به او داده است.
باری در یک مورد شاهد بودم که استاد حتی به بهای یک دستگاه خودرو صفر کیلومتر، باز هم حاضر نشد در مراسم «چهرههای ماندگار» شرکت کند. ماجرا از این قرار بود که «دکتر اسعدی» دبیر همایش و رویداد چهرههای ماندگار، چند سال پیدرپی از استاد برای پذیرش نشان چهره ماندگار دعوت کرد و زمانی که به نتیجهای نرسید، از من خواست تا با استاد صحبت کنم و به ایشان یادآور شوم که به پاس خدمات فرهنگی و تاریخی، ضمن معرفی به عنوان چهره ماندگار، سویچ یک دستگاه اتومبیل نو را به استاد تقدیم خواهد کرد.
آن روز به سراغ ایشان رفتم و پیام دکتر اسعدی را به استاد دادم، لحظهای تأمل کرد و ظاهراً با خوشحالی گفت: چه خوب، اتفاقاً من ماشین هم ندارم و این اقدام گرهی از کارم میگشاید، به امید خدا، ببینم چه میشود! گفتم: استاد میخواهید بیایم دنبالتان با هم برویم؟ تشکری کرد و گفت: نه، شما برو، من اگر توفیقی داشتم، خودم میآیم. سرانجام روز موعود فرا رسید، همایش چهرههای ماندگار برگزار شد، اما استاد حضور پیدا نکرد. از یاد نبریم این عنوان چنان جاذبهای برای بسیاری از اصحاب فرهنگ داشت که برخی حاضر بودند برای دستیابی به آن، میلیونها تومان خرج کنند و بعضیها پارتی میتراشیدند تا شاید به این مهم دست یابند.
***
ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۳ مطالعه فرمایید.
عضو هیئتعلمی گروه تاریخ دانشگاه شهید باهنر کرمان
https://srmshq.ir/clsv07
با نگاهی به وجهتسمیۀ نامها و موقعیت جغرافیاییِ شهرِ کرمان
***
رویدادهای تاریخی و سیر حیات اقوام، طوایف و ملل مختلف، نهتنها در محدودهای زمانی بلکه در بستری مکانی، وقوع مییابند. این مهم، پژوهشگر را ملزم میسازد تا علاوه بر بررسی زمانِ وقوع رویدادها، محل وقوعِ آنها را نیز مورد تحلیل و تبیین قرار دهد. بیشک ویژگیهای جغرافیایی، شرایط سوقالجیشی، چگونگی حدود و ثغور و وضعیت آب و هوایی از عوامل بسیار مهم و تأثیرگذار بر هر دولت و خاندان حکومتگری است. با تأمّلی در آثار محمدابراهیم باستانی پاریزی میتوان دریافت که وی علاوه بر بررسی وضعیت سیاسی کرمان در دورههای مختلف تاریخی کوشیده است گامی فراتر نهاده و از جغرافیای تاریخیِ ایالت و به ویژه شهرِ کرمان نیز سخن به میان آورد. جایجای آثار وی مشحون از مطالبی ارزشمند در باب حیات اجتماعی مردمان، وضعیت معیشت و همچنین آداب و آثار کرمان است که خود در زیرمجموعۀ جغرافیای تاریخی قرار میگیرند. از همین رو در مقاله حاضر ابتدا به حوزه دانشی با نام جغرافیای تاریخی، گام نهاده شده و سپس زوایایِ این دانش و مصداق آن در آثار محمدابراهیم باستانی پاریزی مورد واکاوی قرار گرفته است.
چیستیِ جغرافیای تاریخی
هرچند تعاریف متعدّد و بعضاً متناقضی از دانشِ جغرافیای تاریخی، وجود دارد و محققانی غربی همچون سولاس، ژیلبرت، تیلور، داربی یا اندیشمندانی ایرانی همچون محمدحسن گنجی، حسین شکوئی، مسعود مهدوی و عزیزالله بیات هرکدام به نوبۀ خود تعاریفی ویژه از این علم، بیان داشتهاند؛ اما با تأمّل در این تعاریف میتوان به سه اصل اساسی در جغرافیای تاریخی، یعنی اصل مکان، اصل زمان و اصل انسان، پی برد. (شکوئی، ۱۳۷۵: ۳۶؛ مهدوی، ۱۳۷۰: ۶۴۲؛ بیات، ۱۳۶۷: ۱۰؛ پاپلی یزدی، ۱۳۶۵: ۴۶)
به این ترتیب که برخی از محققان، جغرافیای تاریخی را مقدّمهای بر جغرافیای انسانی دانسته و برآیند که در این علم، سابقۀ انسان و گذشتۀ تمدن و تاریخ تأسیسات بشری مورد بررسی قرار میگیرد. یا به عبارت بهتر جغرافیای تاریخی، علم بررسی پدیدههای مکانی در طولِ زمان از گذشته تا به حال است. بعضی نیز هدف اصلی جغرافیای تاریخی را شناخت شرایط زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گذشتۀ انسان در ارتباط با محیط جغرافیایی دانستهاند. (بیکمحمدی، ۱۳۸۶: ۱۶-۷)
در مجموع اگرچه پیشینۀ جغرافیای تاریخی به عنوان یکی از شاخههای علوم، چندان زیاد نیست؛ منتهی تأمّلی در میزان اهمیت و تأثیربخشی این شاخه، لزوم ایجاد آن را تأیید کرده و خوشبختانه کاربرد آن را در نزد اهل فن، روزافزون نموده است؛ چراکه در این دانش، تعدادی از مضامین، برجسته هستند: ۱- سیر تحوّل بهرهبرداری از زمین و چگونگی اسکانِ جمعیتها در نواحی گوناگون؛ ۲- چگونگی سیر تحول معیشت مردمان در طول تاریخ؛ ۳- تغییر رابطه بین مردم و محیطزیست در طول زمان و ۴- تکامل مناطق فرهنگی و اقتصادی. (پاپلی یزدی، ۱۳۶۵: ۴۶؛ حریریان، ۱۳۵۶: ۸)
جایگاه جغرافیای تاریخی در آثار باستانی پاریزی
با تأمّلی در آثارِ برجای مانده از محمدابراهیم باستانیِ پاریزی میتوان به این مهم پی برد که وی کاملاً بر اهمیت جغرافیا و به ویژه جغرافیای تاریخی واقف است. باستانی در مقدمههای طولانی که بر دو کتاب ارزشمند جغرافیایِ کرمان اثر احمدعلی خان وزیری و جغرافیایِ ایالتِ کرمان در عهد ناصری، نگارش محمدامین منشی کرمانی، نوشته است به طور دقیق به مفاهیم جغرافیا و زیرشاخههای آن به ویژه جغرافیای انسانی و جغرافیای تاریخی پرداخته است. وی هر جا که لازم بوده به ارائه نقشههای تاریخی از کرمان و یا سایر نواحیِ ایران اقدام نموده است. در ارائه این نقشهها نیز بسیار وسواس به خرج داده و ترسیم برخی از این نقشهها را شخصاً به افراد ِکاردان واگذار کرده است. برای نمونه میتوان به نقشه کرمان در زمان سلجوقیان و غزها اشاره کرده که توسط محمدابراهیم باستانیِ پاریزی، طراحی اولیه شده و ترسیم آن توسط محمد پور کمال کرمانی صورت گرفته است. (ر.ک: باستانی پاریزی، ۱۳۸۶: ۶۲۷) (نقشه شماره ۱)
و یا در کتاب یعقوبِ لیث که یکی دیگر از تکنگاریهای ارزشمند محمدابراهیم باستانی پاریزی است، ضمن آنکه بخشهایی از کتاب را به جغرافیای سیستان و اوضاع اجتماعیِ این منطقه اختصاص داده و از عوارض قحط و خشکسالی در آن سخن به میان آورده است؛ نقشهای نیز با کمکِ محمد پورکمالِ کرمانی ترسیم و به کتاب افزوده است. (نقشه شماره ۱) در این نقشه ارزشمند، مضاف بر آنکه قلمرو صفاریان به دقّت و وسواس مشخص شده است، از راههای تجاریِ آن زمان، بندرگاهها و همسایگانِ حکومت صفاری نیز سخن به میان آمده است. (باستانیِ پاریزی، ۱۳۷۷: ۲۱۸)
همین مهم در کتاب تذکره صفویه کرمان نیز تکرار شده و برای آنکه راههای مابین کرمان و بلوچستان به گونه بهتری به سمع و نظر مخاطبان برسد، نقشهای ارزشمند در بابِ دشتِ لوت -که قبلاً توسط احمدِ مستوفی و مهرانگیز یاسمی، تنظیم و ترسیم شده است؛ به کتاب افزوده گردیده است. (باستانی پاریزی، ۱۳۶۹: ۱۰۹-۱۰۸) (نقشه شماره ۳)
این مهم در سایر آثار باستانیِ پاریزی نیز به طور مکرر تکرار شده و ضمن الحاق نقشههای جغرافیایی، از مباحثِ مختلف جغرافیای تاریخی همچون تأثیرات محیطهای جغرافیایی در پدیدههای تاریخی، تکامل شهرِ کرمان و جمعیت آن در دورههای مختلفِ تاریخی و سابقه حضور انسان و تمدن و تأسیساتِ بشری در ایران و به ویژه کرمان سخن به میان آورده است. برای نمونه در بخشی از مقدمه کتاب جغرافیایِ کرمان، آمده است: «در سرشماریِ نفوس که به سال ۱۲۹۱ ه./۱۸۷۴ م. سال تألیف کتاب جغرافیای وزیری، انجام شده؛ کرمان با ملحقات، ۲۴۱ هزار نفر کلاً جمعیت داشته و یزد و مضافات یکصد و بیست هزار نفر و اینک پس از گذشت صد و سی چهل سال تقریباً ده برابر شده است». (وزیری، ۱۳۸۵: ۵۹)
در مجموع محمدابراهیم باستانیِ پاریزی، همواره به تحقیق و تفحّص در جغرافیا و حدود و ثغور نواحی و مباحثِ اجتماعی؛ در کنار بیان تاریخ سیاسی و نظامی دورههای مختلفِ تاریخی علاقهمند است و علاوه بر این شیفتگی، به کسانی که در این راستا گام برداشتهاند نیز اشاره کرده و به تحسین و تقدیر از آنان پرداخته است. یکی از افرادِ موردِ تحسینِ باستانی پاریزی، اعتمادالسلطنه است. باستانی بر این عقیده است که این دولتمردِ فرهنگی، ادبدوست و اندیشمندِ عصرِ قاجار؛ کاری کارستان کرده و توانسته است مقدمّات نگارش مجموعهای ارزشمند از کتب جغرافیایی را فراهم نماید: «او با استجازه از ناصرالدینشاه که خودش اهل قلم و کتابت و خاطرهنویسی و جهانگردی بود - در اطراف ایران جستجو کرد و اهل قلم را شناسایی کرد و از میان آنها چند محقق برگزیده را در تمام ایران در نظر گرفت و طی دستوری مشابه و متحدالمال از آنان خواست - که هرکدام برای شهر و ولایت خود مجموعهای، شامل اطلاعات تاریخی و جغرافیایی و آمار، به تفصیل و در عین حال دقیق بنویسند؛ و چنین کاری صورت گرفت». (منشی کرمانی، ۱۳۹۱: ۲۰-۱۹) (تصویر شماره ۱)
باستانیِ پاریزی بر این عقیده است که در اداره بیوتات قدیم، کتابهای بزرگی به عنوان مجموعه ناصری هست - که حاوی گزارشهای عمده از شهرستانها در باب شهرها و روستاها و ایالات ایران است.
***
ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۳ مطالعه فرمایید.
دبیر بخش تاریخ
https://srmshq.ir/u50s23
یادداشت
اکنون در آستانۀ صدمین سالگرد تولد زندهیاد استاد دکتر «محمد ابراهیم باستانی پاریزی»، شاید بهترین راهِ بازخوانی «حضرت استاد»، نه شمارش آثار و سالها، بلکه تأمل در مسیری باشد که با قلم آغاز شد و با همان قلم نیز به انجام رساند. برای ایشان، تاریخ پیش از آن که رشتهای دانشگاهی یا عرصهای برای نمایش فضل باشد، راهی برای فهم ایران و صورتبندی هویت ایرانی به شمار میآمد. آن بزرگ، تاریخ را از دل زندگی میخواستند و باور داشتند که روایت کلان ایران، بیشناخت دقیق خُرده تاریخها و تجربههای محلی، ناگزیر ناقص و ابتر میماند. از همین رو، تاریخنگاری ایشان بیش و پیش از هر چیز، متوجه ایران بود؛ ایرانی که نه در مجردات نظری، بلکه در جغرافیا، حافظۀ جمعی و زیست مردمانش معنا مییافت.۱
بیشک در این میان، تاریخ محلی برای «باستانی پاریزی» نه امری حاشیهای، بلکه نقطۀ عزیمت بود. زادبوم ایشان، کرمان، تنها یک موضوع مطالعاتی یا دلبستگی عاطفی نبود؛ بلکه خاستگاهِ نگاه ایشان به تاریخ ایران بهشمار میرفت. از پاریز و کرمان آغاز کردند، زیرا تاریخ را نخست در همانجا زیسته بودند و به همین سبب نیز کرمان در سراسر آثارش حضوری پیوسته و مداوم دارد؛ حضوری که از تعصب تهی است و به شناختی عمیق و درونزاد و مبتنی بر تجربۀ زیسته تکیه دارد.
آنچه این مسیر را معنادارتر میسازد، قرینۀ روشنِ آغاز و انجامِ کار ایشان است. «باستانی پاریزی» قلم را از کرمان آغاز کرد و واپسین یادداشتهایشان نیز آگاهانه به همان اقلیم بازمیگردد؛ نه از سر تصادف، بلکه برخاسته از انتخابی خودخواسته و فهمی عمیق از نسبت تاریخ، جغرافیا و هویت. این بازگشت، نشانۀ پیوستگی در اندیشه و وفاداری عملی به مسیری است که سراسر عمر ایشان - حتی اگر آن را در مقیاس یک قرن بنگریم - بر آن استوار بود: نوشتن در باب ایران، از رهگذر تاریخ محلی و با تکیه بر زیستی که «کرمان» کانون و مدار آن بود.
در تاریخنگاری معاصر ایران، معدود چهرههایی را میتوان سراغ گرفت که زندگی علمیشان، به جای ساختاری خطی و قابل تقسیم، الگویی دورانی یافته باشد؛ آغازی روشن و پایانی که بیش از آن که نقطۀ توقف باشد، حلقۀ اتصال است. تجربۀ علمی و قلمی زندهیاد دکتر «محمد ابراهیم باستانی پاریزی» نمونهای شاخص از این الگوست؛ شخصیتی که نخستین تجربۀ نوشتن را در سنین کم و در جغرافیای زادگاه خود آزمود و پس از دههها تدریس، تحقیق و نگارش در گسترۀ متنوع تاریخ ایران و جهان، آگاهانه واپسین سطور و یادداشتهای خود را نیز به همان جغرافیا اختصاص داد؛ گویی کتاب قطور و ارزندۀ عمر علمی ایشان، با همۀ تنوع موضوعات و گستردگی افقها، از شوق کرمان آغاز و به عشق آن به پایان رسید.
آری، «باستانی پاریزی» نوجوان، هنگامی که در روستای زادگاهش به تحصیل اشتغال داشت، دست به قلم برد. چرا که «پاریز» برای ایشان صرفاً یک زادگاه نبود؛ مسئله بود. مسئلهای که از کودکی در ذهنشان شکل گرفت و تا واپسین سالهای حیات علمی باقی ماند. نخستین رویارویی ایشان با نوشتن، نه در چارچوب رسمی آموزش عالی، بلکه در محیطی رقم خورد که امکانات فرهنگیاش محدود، اما عطش دانستن در آن بیپایان بود. قرائتخانۀ کوچک پاریز، با دسترسی به نشریاتی چون کاوه (برلن)، عالم نسوان و دیگر مجلات آن روزگار، برای نوجوانی جستوجوگر، دریچهای به جهان گستردهتری از فرهنگ، اندیشه و سیاست گشود.
در همین فضا بود که نخستین تجربههای جدیِ قلم شکل گرفت: انتشار نشریات کوچک و دستساز «ندای پاریز» و «باستان». این فعالیت، نه بازی کودکانه، بلکه تمرینی آگاهانه برای نوشتن بود۲؛ تمرینی که نظم و قاعده داشت. ساختار این نشریات با الگوبرداری از روزنامههای مطرح آن روزگار تنظیم میشد، از هر شماره دو نسخه تهیه میگردید و حتی نظام اشتراک - هرچند محدود و ابتدایی - رعایت میشد. پرداخت «دو و نیم قران» از سوی معلمی فرهنگدوست - و به قول استاد؛ خوشحساب - «سید احمد هدایتزاده پاریزی»، برای نوجوانی که تازه راه قلم را میآموخت، درسی ماندگار داشت: این که نوشتن، حتی در کوچکترین مقیاس، بیمخاطب و بیتعهد، معنایی نمییابد.
این پیوند زودهنگام میان تاریخ و زندگی، بعدها در تمام آثار استاد امتداد یافت. «باستانی پاریزی»، پیش از آن که مورخی دانشگاهی باشند، مورخِ میدان بودند؛ تاریخ را نهتنها در اسناد و آرشیوها، بلکه از درون زندگی مردم میفهمیدند و روایت میکردند. از همین رو آثارشان - با وجود وفاداری دقیق به منابع - توانست مردم را با تاریخ محلی و عمومی ایران آشتی دهد. ایشان راه نفوذ میان مخاطبان را به درستی میشناختند و تاریخ را در قالب روایت، ادبیات و نثری زنده و صمیمی عرضه میکردند؛ چنان که کمتر خوانندهای هنگام مطالعۀ آثارشان احساس خستگی میکند و ناخواسته مسحور قلم ایشان میشوند. ۳
در نگاه «باستانی پاریزی»، تاریخ نه شغل، بلکه شیوهای از زیستن بود؛ تلقیای که تاریخ را به نحوهای از زندگی بدل میکرد و محور آن، انسان ایرانی و فرهنگ ایرانی قرار میگرفت. همین نگرش سبب شد که نثر ایشان، با آن که در ظاهر ساده مینمود، تقلیدناپذیر باشد؛ سهل و ممتنعی برخاسته از تجربۀ زیسته، نه از تصنع. ایشان آگاهانه از چارچوبهای خشک فلسفۀ تاریخ فاصله میگرفتند و زبانی خودساخته پدید میآوردند که طنز در آن ابزار تفنن نبود، بلکه وسیلهای برای فهم، نقد و تیزبینی اجتماعی و سیاسی به شمار میرفت. نمونههای این نقد پوشیده و هوشمندانه، در آثار او کم نیست؛ نقدهایی که بدون شعار، اما با دقت و تیزی معنا منتقل میشد. ۴
در همین چارچوب است که تاریخ محلی، در آثار ایشان، جایگاهی ممتاز مییابد. تاریخ محلی نزد «باستانی پاریزی»، نه تنگنظری جغرافیایی، بلکه پلی است برای فهم امر ملی. ایشان بر آن بود که ایران را نمیتوان بیدرنگ از فراز روایتهای کلان شناخت، بلکه باید آن را از خلال تجربههای پراکنده، اسناد محلی، خاطرهها و زیست مردمانش بازخوانی کرد.
بیشک تاریخنگاری ایشان از دل زیست برخاسته و به همین دلیل، «عاشقانه» است؛ عشقی که نه در احساساتگرایی سطحی، بلکه در تعهدی پایدار به مکان، مردم و حافظۀ تاریخی ریشه دارد.
همین پیوند میان تاریخ، زندگی و مسئولیت اجتماعی را میتوان در دوران بازگشت ایشان به کرمان، پس از فراغت از تحصیل در رشتۀ تاریخ و جغرافیا در دانشگاه تهران، به روشنی دید. «باستانی پاریزی» در سالهای تدریس در مدارس کرمان، لحظهای از یاد تاریخ ایران و به ویژه این خطه غافل نبود. کوشش او برای زنده نگاه داشتن نام و نقش شخصیتهای تاریخساز کرمان، از جمله بزرگداشت چهرههایی چون «احمد بهمنیار» - از آزادیخواهان شناخته شدۀ روزگار مشروطه و از مفاخر علمی ایران - تنها در گفتار و یادداشت باقی نماند، بلکه به کنش فرهنگی نیز انجامید۵. در همین فضا بود که با اخذ مجوز انتشار روزنامهای محلی، نشریۀ «هفتواد» را بنیان نهاد؛ نامی برگرفته از شخصیت اسطورهای تاریخ کرمان که با کهنترین لایههای تاریخی این سرزمین، از قلعۀ دختر و قلعۀ اردشیر تا روایتهای مربوط به اردشیر بابکان، پیوند داشت. این روزنامه، با تمرکز سنجیده بر تاریخ کرمان و ایران، نه تنها بازتاب همان تعلقخاطر دیرینه بود، بلکه به سرعت جای خود را در شمار وزینترین و اثرگذارترین نشریات محلی کرمان گشود؛ گواهی دیگر بر این که در اندیشۀ «باستانی پاریزی»، تاریخ همواره از دل زندگی میجوشید و به متن جامعه بازمیگشت.
از وجوه برجستۀ شخصیت علمی «حضرت استاد»، فروتنی در برابر تحقیق بود. «باستانی پاریزی» نهتنها از نقد دیگران استقبال میکردند، بلکه خود نیز به صراحت به بازنگری و نقد دستاوردهای پیشینش میپرداختند و حتی کتابی با عنوان «خودمشتمالی» نوشتند؛ نشانهای روشن از آن که پژوهش، در نگاه ایشان، فرایندی گشوده و همواره قابل بازبینی است. «استاد» به شاگردانش میآموخت که تحقیق جایگزین امتحان است و ارزش علمی نه در انباشت محفوظات، بلکه در توانایی پرسشگری و بررسی انتقادی نهفته است. فیشنویسی مداوم -- حتی در خلال گفتوگوهای روزمره -- و تأکید بر آموزش عمیق ادب فارسی به عنوان ابزار بنیادین تاریخنگاری، بخشی جداییناپذیر از همین منش علمی به شمار میرفت.۶
***
ادامه این مطلب را در سرمشق شماره ۹۳ مطالعه فرمایید.